قرار نبود چشمای من خیس بشه قرار نبود هرچی قرار نیس بشه..
به شانه ام میزنی که تنهایی ام را تکانده باشی..
به چه دل خوش کرده ا ی؟
به تکاندن برف از شانه های آدم برفی؟
احساس میکنم همین حوالی دختری میرقصد
با اهنگی از باخ!
انگار دارد در خودش می تند
همچنان که من تار و پودی در جنوب ذهنم می تنم..
خودش را مانند گلی خود رو آزادانه در آغوش بداهه ی باد
رها میکند
و دلش را گرم زمین..
و نمی هراسد هرگز..
زندگی
آه ای زندگی منم که هنوز
با همه پوچی از تو لبریزم
نه به فکرم که رشته پاره کنم
نه بر آنم که از تو بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو، ای شعر گرم، در سوزند
آسمانهای صاف را مانند
که لبالب ز بادهء روزند
با هزاران جوانه می خواند
بوتهء نسترن سرود تورا
هر نسیمی که می وزد در باغ
می رساند به او درود تورا
من ترا در تو جستجو کردم
نه در آن خوابهای رویایی
در دو دست تو سخت کاویدم
پر شدم، پر شدم، ز زیبائی
پر شدم از ترانه های سیاه
پر شدم از ترانه های سپید
از هزاران شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از آن روزها که من با خشم
به تو چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب تورا
ز تو ماندم، ترا هدر کردم
غافل از آن که تو بجائی و من
همچو آبی روان که در گذرم
گمشده در غبار شوم زوال
ره تاریک مرگ می سپرم
آه، ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ من بنگرد در من
روی آئینه ام سیاه شود
عاشقم، عاشق ستارهء صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست بر آن
می مکم با وجود تشنهء خویش
خون سوزان لحظه های تورا
آنچنان از تو کام می گیرم
تا بخشم آورم خدای تورا!
******
دروغ مثل برفه هر چی بیشتر هولش میدی بزرگتر میشه پس بیاید به هم دروغ نگیم و در برابر حقیقتها و واقعیات زندگی محکم باشیم.. قطعا" موفق تر میشیم..
~پ.ن: امشب برای اولین بار تو یه شهر دیگه دارم وبلاگم رو آپ میکنم
~پ.ن: اونایی که مخوان حدس بزنن کجام دستا بالا
انسان تنها موجودیست که نمیخواهد آنگونه باشد که هست..
آلبر کامو
****
خواسته یا ناخواسته من رو چرا مجبور میکنی
مجبورم میکنی دورشم از خودم به خاطر تو
هرجور شده نگم بهت که من شدم عاشق تو
با نگاهی که حتی بعضی ها درکش هم نمیکنند..
عاجزند
تنهایند
تلخند
بعضی ها حتی از درک کردن آن میترسند..
فراموش کردن هم سخت است ...
ولی اینکه ندونی انتظار بکشی یا فراموش کنی
از همه سخت تر است!