|
ستاره میدرخشد و امید آسمان را زنده میکند با یک نگاه و یک پلک بر هم زدن..
با نگاهی که حتی بعضی ها درکش هم نمیکنند.. عاجزند تنهایند تلخند بعضی ها حتی از درک کردن آن میترسند..
انتظار سخت است ... فراموش کردن هم سخت است ... ولی اینکه ندونی انتظار بکشی یا فراموش کنی از همه سخت تر است!
$$$$_______________________________$$$$$ عزیزان متشکر از نظراتون بازم بیاید
اطلسی ها چه قدر عبوس مینگرند به چیزهایی که در کتابها نیست چرا که این اطلسی های دوست داشتنی هرگز پای از جدول محدود خود فراتر نمیگذارند آنها با چشم تیزبین و موءدب پدیده های ÷یرامونشان را مینگرند و آنها را به زیبا و زشت به وال عظیمالجثه و حشره ای کوچک طبقه بندی میکنند آنها با کمال ناز و تکبر هر چیز را یا خشن میبینند یا لطیف ... وقتی که مردها با چکمه های کار از کنارشان میگذرند آنها تا ریشه لطیف و نازک خود سرخ میشوند هر زبان نجیبی آنها را به هیجان می آورد چندان که برای شنیدن بانگ خروس گوش میخوابانند البته آنها همچنان عقیده دارند که شوخی های شیرین و موءدبانه برای هر کسی مجاز است اما این را نیز دریافته اند که حتی چشم بندی بازی پرسر و صدا و خشنی است...
با تو ام ای همه خوبی راهیه کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی؟
این روز ها تعطیلات و سرما از خیلی کارهامون مارو وامیداره اما فرصتهای دیگه ای رو هم به ما میده مثلا" میشه مثل من بیایم و بعد از ماهها وبلاگمون رو آپ کنیم میشه کتاب بخونیم ... میشه یک نفر از کسایی که مدتهاست ندیدیمشون رو ببینیم میشه از پنجره بیرونو نگاه کنیم میشه بیشتر فکر کنیم بگذریم ولی باید از فرصتها استفاده کنیم باید لحظه های با هم بودن رو غنیمت بشمریم باید ..باید ..باید ..
"پر قدرت" در نور آفتاب در مد خیابان و اقیانوس مینویسم هرجا که آواز سر دهم تنها شب آواره مرا باز میدارد اما در فاصله - فضا جمع میکنم و سایه ذخیره میکنم. ( پابلو نرودا)
شاعری،آغازدل را باختن! شاعری یعنی به پایان تاختن... شاعری،تنهایی دست و قلم شاعری یعنی به دنیا باختن! *** هر نوای ساده ای را در خیال میشود با حس خود آراستن من سوار باد بی پروای شعر میروم تا سوختن تا ساختن... *** شعر یعنی اتحاد ذهن و تن شاعری یعنی به پایان تاختن...
سلام دوستای عزیز این شعر رو همین الان سرودم اونم در حین تایپ کردن تو همین صفحه شاد باشید تا بعد" با اقتباس از نوید
سر به سرم نذار که خیلی خستم با من باشی من تورو میرستم از آسمون از آدما بریدم چشمامو روی کهکشونا بستم منو میخوای بگو بذار بدونم ساده از عشق و عاشقی بخونم من از سکوت اون نگات میترسم بگو بگو که من یشت بمونم....
سلام دوستان وبلاگ نویس عزیز و وبلاگ خوان ! امیدوارم سرزنده و سربلند باشید... این شعر رو همین الان در حال نوشتن توی وب از خودم در کردم خوشحال میشم با نظرات و انتقاداتتون من رو سر افراز کنید. تا دیدار بعد بدرووووووووووووووووووووود |
About![]()
.. پنهان تر از سکوتیم و ساخته ی ذهن...
Home
|